قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
449
تاريخ نگارستان ( فارسى )
او مىگزارد كه اين پاكش . اين هم پاافزار . شعر : گركان فضائلى وگر دريائى * بىراحت خلق باد مىپيمائى گر با همه عيبها كريم آسائى * عيبت هنر است و زشتيت زيبائى [ 753 - تاختن خان قاجار بگرجستان . ] 753 من الوقايع چنان كه گذشت آقا محمد خان آهنك تاختن بگرجستان كرد و نقشهاش اين بود كه راه را بلشكريان روس بهبندد كه به يارى گرجيان نروند . پس از فتح كرمان دستور داد كه سپاه در بهار ، اطراف تهران فراهم شوند و چون جمع شدند شست هزار بودند پنجاه و سه روز پس از نوروز از تهران بگرجستان راند و تا آن زمان كسى نمىدانست بكجا خواهد رفت . سپاه را سه بخش كرد . بخشى را از سمت راست بمغان و شروان داغستان فرستاد و بخشى ديگر را سمت چپ بايروان پاىتخت ارمنستان و خود در ميان ايشان راه قلعهء شوشى را گرفت كه از دژهاى استوار قراباغ بود . لشكريانى كه بمشرق رفته بودند از كرانهء درياى خزر گذشتند و امراى آن اطراف يا تسليم شدند يا شكست خوردند . اما سران ايروان و شوشى بهراكليوس تأسى كرده و مقاومت كردند . چون هراكليوس را دعوت كردند كه نزد آقا محمد خان برود گفت من جز ملكهء روس فرمانبردار كسى نيستم . چون لشكريان آقا محمد خان بيشتر سواره بودند فتح ايروان و شوشى را صلاح نديد و تنها باظهار اطاعت سركردگان آنجا بسنده كرده و كسانى را بمراقبت ايشان گماشت . پس از آن دستور داد سپاه او كه در سمت چپ بودند در گنجه به او بهپيوندند و با آنكه سپاه وى در راه پراكنده شده بودند باز چهل هزار سپاه با خود داشت و بتفليس تاخت . هراكليوس با سپاه خود كه چهار يك سپاه آقا محمد خان بود نبردى سخت كرد اما شكست خورد و بكوهستان گريخت . خان قاجار تفليس را گرفت گويند كشتهشدگان از مردم تفليس پانزده هزار بودند و بنابر قول ديگر بيست و پنجهزار شعر : اگر ممالك روى زمين بدست آرى * وز آسمان بربائى كلاه جبارى وگر خزائن قارون و ملك جم دارى * نيرزد آنكه وجودى ز خود بيازارى [ 754 - شنيدن خان قاجار مرك كاترين روس را ] 754 من الحوادث بآقا محمد خان خبر رسيد كه كاترين دوم روس درگذشته و پاول پسر پطر بجاى او نشسته است و چون اين خبر بسپاه روس كه در قفقاز بودهاند رسيده ، شروان و دربند را تخليه كرده و رفتهاند . و در همين زمان آقا محمد خان تدارك رفتن بقفقاز را مىديد . پيش از مرك كاترين نقل است شبى كه هوا بسيار سرد بود در كنار آتش نشسته و با انبرى آتشها را پس و پيش ميكرد و تمام شب را